یا لطیف
زاهد نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن مرغ دریایی آواز خواند زاهد نشنید سپس زاهد فریاد زد : خدایا با من حرف بزن رعد درآسمان پیچید اما زاهد گوش نکرد زاهد نگاهی به اطرافش کرد و گفت : خدایا بگذار ببینمت ستاره ای درخشید اما زاهد ندید زاهد فریاد زد : خدایا به معجزه ای نشان بده و یک زندگی متولد شد اما زاهد نفهمید زاهد با نا امیدی گریست : خدایا با من در ارتباط باش بگذاربدانم کجایی؟ بنابراین خدا پایین آمد و زاهد را لمس کرد اما زاهد پروانه را کنار زد و رفت!!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:2 توسط مدیر(م.ح)
|
ارائه مقالات درسی در مورد علوم آزمایشگاهی که بشتر مطالب از اینترنت گرفته شده است.